محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى

25

مخزن الأدوية ( ط . ج )

در قرابادين ذكر يافت و مشهور است كه مار چون در ايام زمستان در زير زمين پنهان مىباشد بدان جهت چشم او تاريك و كم نور مىشود و بعد از انقضاى ايام زمستان و كسر سورت سردى هوا كه برمىآيد رفته گياه رازيانه را مىخورد و بر چشم خود مىمالد چشم او روشن و نورانى مىگردد و گويند كه چون در جوف خود دردى يابد طايرى را كه به يونانى ديقوس مىنامند صيد كرده جگر آن را مىخورد . * حكايت * گويند كه ميمونى را مار گزيد و مشرف بر هلاكت بود ميمونها جمع شده برگ خروع را آورده خاييده در دهن آن مىكردند و آن ميمون آب آن را مكيده ثفل آن را مىانداخت تا آنكه شفا يافت و از اين دريافتند كه آب برگ خروع ترياق سموم است و همچنين اكثر چيزها از اكثر حيوانات نقل كرده‌اند و از آنها حكما و اطبا انتقال نمودند به انسان و به تكرار استعمال كيفيات و خواص و منافعى چند دريافت نموده در كتب خودها ضبط كرده‌اند و الله اعلم . * و امّا طريق معرفت امزجه ادويه و اغذيه به قياس * پس بدان كه قياس از امرى به امرى ديگر پى بردن و علت و سبب امرى را حمل بر امر ديگر نمودن و حكم كردن است كه او نيز چنين است و آن به چند وجه است از آن جمله سرعت استحاله و بطوء آن و سرعت جمود و بطوء آن و طعم و رايحه و لون است امّا دريافت سرعت استحاله و بطوء آن بدين نحو است كه آنچه وارد آتش گردد مثلًا يعنى چون در آتش اندازند اگر زود گرم يا مستحيل بدان گردد گرم خواهد بود نسبت به آنچه ديرتر گرم و مستحيل بدان گردد به شرط آنكه جرم آن هر دو مساوى باشند در تخلخل و تكاثف و رخاوت و صلابت و رقت و غلظت و غيرها كه اگر مختلف باشند حكم نتوان كرد بر آن زيرا كه آنچه متخلخل و يا رخو و يا رقيق است زود مستحيل مىگردد به خلاف اضداد اينها و هم بر اين قياس سرعت جمود و بطوء آن است يعنى بايد كه در امور مذكوره با هم متساوى باشند و در صورت تساوى آنچه زود از برودت متأثر گردد و منجمد شود بارد است و آنچه ديرتر به مراتب سردى آن كمتر زيرا كه فاعل تحليل و اذابه و احراق حرارت است و فاعل انعقاد و انجماد و قبض و جمع و تكثيف برودت و در آن تاثير هر يك كه قوىتر و باعث شدت ظهور و بقا و ثبات آن باشد يابس است و الا رطب جهت آنكه احدى الفاعلتين را با يبوست عمل قوىتر است و با رطوبت ضعيف‌تر يعنى هر چه قوى الحرارت و يا قوى البرودت است و يا شديد الصلابت و التكاثف يابس است مانند احجار و آنچه بر خلاف اينها است رطب و الله اعلم به حقائق الامور . * امّا طعم * كه اقوى كل ادله و جمع آن طعوم است پس كليات آن به سبب استقراء نه است : حرافت و مرارت و ملوحت و حموضت و عفوصت و قبوضت و دسومت و حلاوت و تفاهت كه مسيخ نيز نامند به فتح ميم و كسر سين مهمله و سكون ياى مثناة تحتانيه و خاى معجمه و بعضى تفاهت را شامل طعوم نگردانيده و اصول طعوم را هشت گفته و ماسواى اينها مركب از اينهااند خواه ظاهر بيّن محسوس باشند و يا خفى غير محسوس و مركبات را حد و حصر نيست و اختلاف طعوم به اعتبار اختلاف مواد و قوا و امزجه و فواعل آنها است زيرا كه گفته‌اند خالى از آن نيست كه جوهر حامل شيء ذى طعم يا لطيف است و يا كثيف ارضى و يا متوسط ميان آن هر دو و قوّت مزاج آن يا حار است و يا بارد و يا معتدل در ميان آن هر دو و جوهر لطيف اگر حار است حريف مىگردد و اگر بارد است حامض و اگر متوسط در حرارت و برودت است دسم و جوهر كثيف ارضى اگر حار است مر و اگر بارد است عفص و اگر متوسط در حرارت و برودت است حلو و جوهر متوسط در لطافت و كثافت اگر حار است مالح و اگر بارد است قابض و اگر معتدل است تفه و مسيخ . * و بيان ديگر * آنكه خالى از آن نيست كه مواد كه عبارت از قوابل و محال‌اند يا لطيف‌اند يا كثيف يا متوسط بينهما و فواعل يا حرارت‌اند يا برودت يا كثيف معتدل بينهما و حاصل الضرب سه در سه نه است مثلًا حرارت قويه هرگاه تأثير در ماده لطيف نمايد احداث حرافت مىنمايد و آن را حريف مىگرداند و در ماده كثيف احداث مرارت و آن را مر مىسازد و در ماده معتدله احداث ملوحت مىنمايد و آن را مالح مىسازد و برودت قويه هرگاه تأثير نمايد در ماده لطيف احداث حموضت مىنمايد و آن را حامض مىگرداند و در ماده كثيف عفوصت و آن را عفص مىسازد و در ماده متوسط قبوضت و آن را قابض مىگرداند و حرارت معتدله چون تأثير در ماده لطيف نمايد احداث دسومت مىنمايد و شيء را دسم مىگرداند و در ماده كثيف احداث حلاوت و آن را حلو مىنمايد و در ماده معتدله احداث تفاهت و آن را تفه مىسازد پس حرافت احّر طعوم مفرده اشياى حاره است و بعد از آن مرارت و بعد از آن ملوحت و حموضت ابرد طعوم مفرده اشياى بارده است و بعد از آن عفوصت و بعد از آن قبوضت و دسومت معتدل‌ترين انواع اشياى معتدله است و بعد از آن حلاوت و بعد از آن تفاهت و اين جدول جامع اقسام طعوم به حسب فواعل و مواد است .